عطا ملك جوينى

254

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

وقت از پدر بجان ايمن نيستم و بدين موجب در تدبير آن ايستاد كه از پيش پدر بگريزد و بقلاع شام رود و آن را بدست گيرد يا الموت و ميمون دز و بعضى قلاع رودبار كه بخزاين و ذخاير مشحون بود در تصرّف آرد و از پدر باز ايستد و عاصى شود ، و درين سال خود اكثر اركان دولت و اعيان مملكت علاء الدّين ازو خايف شده بودند كه هيچ‌كدام بر سر خود اعتماد نمىداشتند « 1 » بعضى را بمتابعت ركن الدّين متّهم كرده بود و با ايشان متغيّر شده و بعضى را از خيال كژ و دماغ بخلل بتهمتهاى ديگر منسوب مىداشته و پيوسته مىرنجانيده و در عذاب مىگردانيده ، و اگرچه از خوف يكديگر بزفان نمىگفتند و در ظاهر على الرّسم نفاقى نگاه « 2 » مىداشتند خواصّ و عوامّ ازو ملول شده بودند و « 3 » معاينه مىديدند كه آن « 4 » تدبير كه او پيش گرفته بود و مخايل ادبار بر احوال او لايح شده ملك نماند « 5 » ، ركن الدّين اين سخن را ملواح ساخته بود كه از حركات و افعال سمج پدرم لشكر مغول قصد اين ملك دارد و پدرم غم كارى نمىخورد من ازو با كنارى ايستم و به حضرت پادشاه روى زمين و بندگان درگاه او ايلچيان فرستم و قبول ايلى و بندگى كنم و نگذارم كه بعد ازين در ملك من كسى حركتى تباه كند تا ملك و رعايا بماند ، با اين اسباب و دواعى بيشتر بزرگان و اركان و لشكريان با او بيعت كردند و متّفق شدند بدان شرط كه بهرطرف رود با او باشند و از اتباع و اجناد پدرش محافظت او كنند و در پيش او جان مبذول دارند الّا آنك اگر پدرش روى به دو نهد چيزى بر پدرش نزنند و دست برو نيارند ، « 6 » چون يك ماه برين حديث بگذشت ركن الدّين رنجور شد و صاحب فراش گشت و از حركت عاجز

--> ( 1 ) كذا فى د ز ، اغلب نسخ اينجا واوى علاوه دارند ، ( 2 ) آ ج ى ل م « نگاه » را ندارند ، ( 3 ) نسخ مذكوره اين واو را ندارند ، ( 4 ) س : از آن ، ( 5 ) نماند متعدّيا يعنى « باقى نخواهد گذارد » ، رجوع بمقدّمهء ج 2 ص يز ، يعنى آن تدبير كه او پيش گرفته ملك و سلطنت او را بر باد خواهد داد ، ( 6 ) ج : نيازند ( با زاء معجمه ) ،